عبد الله قطب بن محيى

36

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

نيست ، اما هرگاه كه سلطان روح عاجز است ، شأن هر قوّه آن است كه روى به استيفاى تمام مقتضاى خود آورد ، و ساير قوا را از اعمال خاصهء خود معزول داشته ، بر سبيل استتباع مشغول مقتضى خويش سازد ، هرآينه افراط در اين امور لازم مىآيد و از حدّ اعتدال تجاوز دست مىدهد ، پس وجه خلاصى از اين ، تقويت سلطان روح باشد و استيسار و تسخير قواى جسمانيه ، و طريق اين در جواب سؤال اوّل مذكور شد . ديگر پرسيده بودند از سبب غفلت آدمى از كار حق ، با ظهور امر او سبحانه ، و تهاون او در اوامر شرع با وجود ايمان به حشر و حساب و طريق ازالهء اين غفلت ؟ جواب : مادام كه قواى جسمانيه مطيع سلطان روح‌اند و هر يك در جاى خويش قرار گرفته و به كار خويش مشغول ، مملكت بدن آرميده است و مطمئن ، هر نور كه از غيب لامع مىشود و هر ندا كه از وراى حجب مىرسد ، مرئى و مسموع مىگردد ، اما گاهى كه قواى جسمانيه از تحت سلطان روح بيرون‌اند ، شهرستان بدن پرآشوب و غوغا است و از حركات خارجه از اعتدال ايشان ، تمام مملكت دود و غبار گرفته ، صفت ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها « 1 » روى مىنمايد ، تا ديده‌هاى بينا نمىبيند و گوش‌هاى شنوا از فرط دهشت و بهتت و تصادم اصوات و تقارع حركات نمىشنود لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها . « 2 » پس طريقهء ازالهء اين غفلت ، تسكين قواى جسمانيه است و منع ايشان از حركات مضطربه ، و ردّ هر يك با مقام خويش به اظهار سلطان روح ، به همان طريق كه سابقا مذكور شد . و تهاون به طاعت و اقتراف معصيت ، در چنين حال دست مىدهد كه

--> ( 1 ) . سوره نور ، آيه 40 « تاريكىهايى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است ، هرگاه [ غرقه ] دستش را بيرون آورد به زحمت آن را مىبيند » . ( 2 ) . سوره اعراف ، آيه 179 « دل‌هايى دارند كه با آن [ حقايق را ] دريافت نمىكنند و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند و گوش‌هايى دارند كه با آنها نمىشنوند » .